حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
278
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
در هرات و طوس بر بنه و لشكريان او دستبردها كردند و با اينكه مسعود هربار ايشان را تنبيه ميكرد و سلاجقه عذر ميخواستند باز دست از جنگ و گريز برنميداشتند و اگر در يك طرف مغلوب ميشدند از جهات ديگر بتعرّض ميپرداختند . سران تركمانان سلجوقى يعنى طغرل و يبغو و داود و برادر مادرى ايشان ابراهيم ينال پس از مشورت در جنگ با مسعود يا رفتن به طرف گرگان و رى بالاخره تصميم گرفتند كه قسمت شرقى خراسان يعنى بلخ و ترمذ و فارياب و هرات را نيز با جنگ از كف سلطان بدر آورند و به اين قصد در حدود مرو جمع آمدند . سلطان مسعود در رمضان سال 430 با جميع سرداران خود عازم مرو شد و چون بحصار دندانقان نزديك مرو رسيد از يك طرف با تركمانان سلجوقى مواجه گشت و از طرف ديگر لشكريانش گرفتار بىآبى شدند و با اينكه عدد ايشان به 100000 تن ميرسيد تاب 16000 سوارهء تركمانان را نياوردند و شكستى عظيم خوردند . مسعود به طرف هرات گريخت و سلاجقه بغارت بار و بنهء سنگينى كه همراه سپاهيان مسعود بود و همان نيز يكى از علل عمدهء شكست لشكريانش گرديد پرداختند . واقعهء دندانقان بمنزلهء حكم ختم سلطنت غزنويان در ماوراء النّهر و ايران بود چه بلافاصله بعد از آن طغرل بار ديگر بنيشابور آمد و يبغو بهرات رفت و داود ببلخ و ابراهيم ينال مأمور تسخير عراق عجم گرديد و ايشان چنان كه در احوال سلاجقه بيايد به زودى جميع ايران و ماوراء النّهر را تحت امر يك دولت درآوردند و علاوه بر غزنويان اكثر سلسلههاى جزئى را كه در اين ممالك هنوز بقائى داشتند برانداختند . مرگ سلطان مسعود در 432 پس از فرار از مرو مسعود بغزنين آمد و جمعى از امرا از جمله سباشى و بكتغدى را گرفت و بحبس بهندوستان فرستاد سپس پسر خود مودود را با خواجه احمد عبد الصّمد در تاريخ ربيع الاوّل 432 با لشكرى گران به طرف خراسان فرستاد تا سلاجقه را از آنجا برانند و خود به قصد ييلاق عازم هند گرديد و جلال الدّوله محمّد برادر كور خود را نيز همراه داشت . در بين راه جمعى از غلامان مسعودى بغارت خزاين سلطانى دست